خرید بک لینک

1 1 باب سوم در 1 1 1 1 2

دو امیرزاده در مصر بودند. یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت. عاقبة الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد. پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است.

گفت: ای برادر! شکر نعمت باری عزّ اسمه همچنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.

من آن مورم که در پایم بمالند نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم که زور مردم آزاری ندارم


برچسبها: سیاسی اجتماعی فرهنگی

برچسب: نویسنده: پرهام کوشکی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 18:27

صفحه بندی